تبلیغات
متن تبریک و تسلیت، تشکر و اس ام اس - برتولت برشت
محبوب کن - فیس نما

دوشنبه 5 اردیبهشت 1390  03:17 ب.ظ

این شاهکار در سال ۱۹۳۹ زمانی که برشت در دانمارک و در شرایط سخت تبعید بسر میبرد سروده شده و از این شعر به عنوان وصیت نامه معنوی او نام برده اند

.

به آیندگان

.

راستی كه در دوره تیره و تاری زندگی می كنم:
امروزه فقط حرفهای احمقانه بی خطرند
گره بر ابرو نداشتن، از بی احساسی خبر می دهد،
و آنكه می خندد، هنوز خبر هولناك را نشنیده است.
این چه زمانه ایست كه
حرف زدن از درختان عین جنایت است
وقتی از این همه تباهی چیزی نگفته باشیم!
كسی كه آرام به راه خود می رود گناهكار است
زیرا دوستانی كه در تنگنا هستند
دیگر به او دسترس ندارند.

این درست است: من هنوز رزق و روزی دارم
اما باور كنید: این تنها از روی تصادف است
هیچ قرار نیست از كاری كه می كنم نان و آبی برسد
اگر بخت و اقبال پشت كند، كارم ساخته است.
به من می گویند: بخور، بنوش و از آنچه داری شاد باش
اما چطور می توان خورد و نوشید
وقتی خوراكم را از چنگ گرسنه ای بیرون كشیده ام
و به جام آبم تشنه ای مستحق تر است .
اما باز هم می خورم و مینوشم
من هم دلم می خواهد كه خردمند باشم
در كتابهای قدیمی آدم خردمند را چنین تعریف كرده اند:
از آشوب زمانه دوری گرفتن و این عمر كوتاه را
بی وحشت سپری كردن
بدی را با نیكی پاسخ دادن
آرزوها را یكایك به نسیان سپردن
این است خردمندی.
اما این كارها بر نمی آید از من.
راستی كه در دوره تیره و تاری زندگی می كنم.
II
در دوران آشوب به شهرها آمدم
زمانی كه گرسنگی بیداد می كرد.
در زمان شورش به میان مردم آمدم
و به همراهشان فریاد زدم.
عمری كه مرا داده شده بود
بر زمین چنین گذشت.
خوراكم را میان معركه ها خوردم
خوابم را كنار قاتلها خفتم
عشق را جدی نگرفتم
و به طبیعت دل ندادم
عمری كه مرا داده شده بود
بر زمین چنین گذشت.
در روزگار من همه راهها به مرداب ختم می شدند
زبانم مرا به جلادان لو می داد
زورم زیاد نبود، اما امید داشتم
كه برای زمامداران دردسر فراهم كنم!
عمری كه مرا داده شده بود
بر زمین چنین گذشت .
توش و توان ما زیاد نبود
مقصد در دوردست بود
از دور دیده می شد اما
من آن را در دسترس نمی دیدم.
عمری كه مرا داده شده بود
بر زمین چنین گذشت.
III
آهای آیندگان، شما كه از دل توفانی بیرون می جهید
كه ما را بلعیده است.
وقتی از ضعفهای ما حرف می زنید
یادتان باشد
از زمانه سخت ما هم چیزی بگویید.
به یاد آورید كه ما بیش از كفشهامان كشور عوض كردیم.
و نومیدانه میدانهای جنگ را پشت سر گذاشتیم،
آنجا كه ستم بود و اعتراضی نبود.
این را خوب می دانیم:
حتی نفرت از حقارت نیز
آدم را سنگدل می كند.
حتی خشم بر نابرابری هم
صدا را خشن می كند.
آخ، ما كه خواستیم زمین را برای مهربانی مهیا كنیم
خود نتوانستیم مهربان باشیم.
اما شما وقتی به روزی رسیدید
كه انسان یاور انسان بود
درباره ما
با رأفت داوری كنید !