تبلیغات
متن تبریک و تسلیت، تشکر و اس ام اس - انتخاب
محبوب کن - فیس نما

شنبه 10 اردیبهشت 1390  02:20 ب.ظ

همگی به صف ایستاده بودند تا از آنها پرسیده شود.
نوبت به او رسید: دوست داری روی زمین چه كاره باشی؟
گفت:می خواهم به دیگران یاد بدهم.پذیرفته شد.
چشمانش را بست. دید به شكل درختی در یك جنگل بزرگ درآمده است.
با خود گفت:حتماً اشتباهی رخ داده ،من كه این را نخواسته بودم.
سالها گذشت. روزی داغی اره را روی كمر خود احساس كرد.
با خود گفت: و این چنین عمر من به پایان رسید و من بهره خود را از زندگی نگرفتم.با فریاد غمباری سقوط كرد. با صدایی غریب كه از روی تنش بلند می شد به هوش آمد.
حالا تخته سیاهی بر دیوار كلاس شده بود.